تبليغاتX
دو سال انتظار فقط به جرم جوانی

دو سال انتظار فقط به جرم جوانی

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

به همه ی گلای زیبا

اومدم واسه خدافظی

تو این مدتی کم که این وب ساخته شد

دوستای زیاد و گلی پیدا کردم

که هر کدوم به نحوی منو شرمنده کردن

ممنون با من اومدین

به حرفام گوش دادین

به حرفاتون گوش دادم

اما حالا موقع خداحافظی

شاید خدا منو ببخشه

اولین بار که ادم نشدم

شاید طلبید که این بار ادم شم

دوستتووووووووووووووووووون

دارررررررررررررررررررررررررم

 خیلی زیاد

 

خدافظخدافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 11:30  توسط مینا  | 

 

خداوندا نمي دانم

در اين دنياي وانفسا

كدامين تكيه گه را تكيه گاه خويشتن سازم

نميدانم

نمي دانم خداوندا.

در اين وادي كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جاي خوش دارد.

كدامين حالت و حال و دل عالم نصيب خويشتن سازم

نمي دانم خداوندا

به جان لاله هاي پاك و والايت نمي دانم

دگر سيرم خداوندا.

دگر گيجم خداوندا

خداوندا تو راهم ده.

پناهم ده .

اميدم خداوندا .

كه ديگر نا اميدم من و ميدانم كه نوميدي ز درگاهت گناهي

بس ستمبار است و ليكن من نميدانم دگر پايان پايانم.

هميشه بغض پنهاني گلويم را حسابي در نظر دارد و مي دانم

 كه آخر بغض پنهانم مرا بي جان و تن سازد.

چرا پنهان كنم در دل؟

چرا با كس نمي گويم؟

چرا با من نمي گويند ياران رمز رهگشايي را؟

همه ياران به فكر خويش و در خويشند. گهي پشت و گهي پيشند

ولي در انزواي اين دل تنها . چرا ياري ندارم من . كه دردم را فرو ريزد

دگر هنگامه ي تركيدن اين درد پنهان است

خداوندا نمي دانم

نمي دانم

و نتوانم به كس گويم

فقط مي سوزم و مي سازم و با درد پنهاني بسي

 من خون دل دارم. دلي بي آب و گل دارم

به پو چي ها رسيدم من

به بي دردي رسيدم من

به اين دوران نامردي رسيدم من

نميدانم

نمي گويم

نمي جويم نمي پرسم

نمي گويند

نمي جوند

جوابي را نمي دانم

سوالي را نمي پرسند و از غمها نمي گويند

چرا من غرق در هيچم؟

چرا بيگانه از خويشم؟

خداوندا رهايي ده

كلام آشنايي ده

خدايا آشنايم ده

خداوندا پناهم ده

اميدم ده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 12:20  توسط مینا  | 

 ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

گـــل مینا گــل مینا، ای گــل همیشـــه نازم

تـو مثه خـدا میمونی واسـه قلب پــــر نیازم

رو تنت تن پوش عشقه منو میکشی همیشه

آرزومه مــال مــن شی نگو نه نــگو نمیشه

تـــو غزل بانوی عشقی تو یه حس عاشقانه

شوق شب بـو ها رو داری وقت گفتن ترانه

تو همون ترانه هستی که همیشه می سرودم

مثل رازقی قشنگی... ای تمـوم تار و پــودم

شبی اومدی به خوابم، واسه من ترانه خوندی

دستهـــای منو گرفتی، منو تــا خدا رســوندی

اون نـگاه بی گناهت منو مهمــون خــدا کرد

آبــی چشمهای نازت منو از خــودم جدا کرد

گـــل مینا گـــل مینـا، ای گـــل همیشه نازم

تـو مثه خــدا میمونـی واســه قلب پـر نیازم


سهمی از بودن ما قسمت لبخند تو شد

از همان لحظه که دل جازد و پابند تو شد

یاد شیرینی آن وعده‌ی دیدار بخیر

استکانی که پراز خاطره‌ی قند تو شد

لرزش دست و دلت، واکنشی کامل بود

ناگهان هستی ما جذب فرایند تو شد

جان ما شاخه‌ی محزون زمستان زده بود

پس پذیرای شکوفایی پیوند تو شد

باغ، مدیون درختی‌ست که اسباب گلش

دست و دلبازی بی وقفه‌ی آوند تو شد

با ادیبانه‌ترین دکلمه نقلت کردیم

آنچنان نغز و مطنطن که خوشایند تو شد

سال بد در نفس پاک تو فرجام گرفت

طبق تقویم غزل نوبت اسفند تو شد

 

تب تو دارم   تب تو دارم   طاقت   دوريتو    ندارم

تب تو دارم   رفيق و يارم   بي تو من  همدمي ندارم

تو  مثه  بارون   رو تن خشکم    نشستي   نشستي

مثه  يک  رگبار    رگبار بهار    اومدي    رفتي

منو تو شب هام   توي روياهام تک وتنها    گذاشتي

مثه يه سايه هميشه با من     پس چي شد   که رفتي

تب تو دارم   تب تو دارم   طاقت   دوريتو   ندارم

تب تو دارم  رفيق و يارم   بي تو من همدمي ندارم

تو  مثه  نسيم      نسيم بهار دميدي     گذشتي

قلبم  از  شيشه  دل تو از سنگ    زدي و   شکستي

حتي تو خوابم  وقتي  که  بودي  تو  عهدي  نبستي

منو   مثه   يک   کتاب   کهنه   تو  خوندي    بستي

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 1:52  توسط مینا  | 

دل من سخت شکست

 

من دلم تنگ کسيست که به دلتنگي من مي خندد

باور عشق برايش سخت است ...

اي خدا باز به ياري نسيم سحري

مي شود آيا باز دل به دل نازک من بربندد ...

شيشه اي ميشکند....يک نفر مي پرسد..

چرا شيشه شکست ؟

 مادرم مي گويد:شايد اين رفع بلاست

يک نفر زمزمه کرد باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد

 شيشه پنجره را زود  شکست.

کاش امشب که دلم مثل آن شيشه مغرور شکست

عابري خنده کنان مي آمد....تکه اي از آن را برميداشت

 مرهمي بر دل تنگم مي شد....

اما امشب ديدم هيچکس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...

.از خودم پرسيدم آيا ارزش قلب من از

 شيشه پنجره هم کمتر است؟

دل من سخت شکست هيچکس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟؟.....

 

احساس سوختن

 

به او بگوييد ان کس که براي ديدنت لحظه ها را شمارش مي کرد

 

سرانجام تازيانه ي ثانيه ها را بر دوشش حس کرد و ويران شد

 

.به او بگوييد دوستش دارم زير سقف بي کسي

 

.به او بگوييد در سراب زندگي هميشه هاي نگاهم به سمت اوست

 

به او بگوييد به حرمت اين همه عشق و اشک از من و دنياي من جدا نشود

 

قشنگي زندگي به اينه که خودت خبر

 نداشته باشي که يکي داره

 دعات ميکنه


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:53  توسط مینا  | 

 

نازنين آمد و دستي به دل ما زد و رفت

پرده ي خلوت اين غم کده بالا زد و رفت

کنج تنهايي ما را به خيالي خوش کرد

خواب خورشيد به چشم شب يلدا زد و رفت

درد بي عشقي ما ديد و دريغش آمد

آتش شوق درين جان شکيبا زد و رفت

خرمن سوخته ي ما به چه کارش مي خورد

که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گريه ي توفاني ام انديشه نکرد

چه دلي داشت خدايا که به دريا زد و رفت

 بود ايا که ز ديوانه ي خود ياد کند

آن که زنجير به پاي دل شيدا زد و رفت

سايه آن چشم سيه با تو چه مي گفت که دوش

عقل فرياد برآورد و به صحرا زد و رفت


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 12:37  توسط مینا  | 

خداحافظ


شبيه برگ پاييزي ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولي هرگز نخواهي رفت از يادم

 خداحافظ ، و اين يعني در اندوه تو مي ميرم

 در اين تنهايي مطلق ، که مي بندد به زنجيرم

 و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد

 و  برف  نا  اميدي بر سرم  يکريز  مي بارد

 چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگي هايم ؟

 چگونه مي روي با اينکه مي داني چه تنهايم ؟

 خداحافظ ، تو اي همپاي شب هاي غزل خواني

 خداحافظ  ، به  پايان  آمد  اين  ديدار  پنهاني

 خداحافظ ، بدون تو گمان کردي که مي مانم

 خداحافظ ، بدون من يقين دارم که مي ماني !!!


تو بگو وقتي خواب بودم چه کسي

مداد رنگيشُ برداشت و فاصله ها رو پٌررنگ کرد ؟؟

 


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:23  توسط مینا  | 

بيا گناه ندارد به هم نگاه کنيم

 

بيا گناه ندارد به هم نگاه کنيم

 

         و تازه داشته باشد بيا گناه کنيم

 

                       نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بود

 

                                       بيا که نامه اعمال خود سياه کنيم

 Click to view full size image

بيا به نيم نگاهي و خنده اي و لبي

 

            تمام آخرت خويش را تباه کنيم

 

                      به شور و شادي و شوق و شراره تن بدهيم

 

                                       و بار کوه غم از شور عشق کاه کنيم

و زنده زنده در آغوش هم کباب شويم

 

         و خنده، ...به فرهنگ مرده خواه کنيم

 

                     گناه ، نقطه آغاز عاشقي است، بيا

 

                                 که شايد از سر اين نقطه عزم راه کنيم

                                                              Click to view full size image

اگربه خاطر هم عاشقانه بر خيزيم

 

         نمي رسيم به جايي که اشتباه کنيم

 

                         براي سرخوشي لحظه هات هم که شده

 

                                                بيا گناه ندارد به هم نگاه کنيم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 3:34  توسط مینا  | 

تنهای تنهایم


کسي ديگر نمي پرسد چرا تنهاي تنهايم

کسي ديگر نمي کوبد در اين خانه ي متروک ويران را

کسي ديگر نمي پرسد چرا تنهاي تنهايم

و من چون شمع ميسوزم و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند

و من گريان و نالانم و من تنهاي تنهايم

درون کلبه ي خاموش خويش اما

کسي حال من غمگين نمي پرسد

ومن درياي پر اشکم که توفاني به دل دارم

درون سينه ي پر جوش خويش اما

کسي حال من تنها نمي پرسد

و من چون تک درخت زرد پاييزم

که هر دم با نسيمي ميشود برگي جدا از او

و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند

 01~0.jpg


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 0:1  توسط مینا  | 

سرنوشت انسان 

نام : انسان

نام خانوادگي: آدميزاد

نام پدر : آدم

نام مادر : حوا

ساکن : کهکشان راه شيري- منظومه شمسي - زمين

لقب : اشرف مخلوقات

نژاد: خاکي

صادره از : دنيا

مقصد : آخرت

ساعت حرکت پرواز: هر وقت خدا بخواهد

مکان : بهشت اگر نشد جهنم

وسايل مورد نياز: دو متر پارچه سفيد- عمل نيک- انجام واجبات- امر به

معروف و نهي از منکر- دعاي والدين و مومنين- نماز اول وقت- ولايت ائمه

اطهار(سلام الله عليهم) اعمال صالح و تقوا

 

توجه : از آوردن بار اضافه از قبيل : حق الناس ، غيبت ، دروغ و ... جدا

خودداري نماييد خواهشمند است جهت رفاه حال خود خمس وزکات

 را قبل از پرواز پرداخت نماييدضمنا از آوردن ثروت ، مقام ، ماشين ،

حتي داخل فرود گاه خودداري نماييدحتما قبل از حرکت به بستگان خود

 توضيح دهيد تا از آوردن دسته گلهاي سنگين ، سنگ قبر گران تجملاتي

نيز مراسم هاي پرخرج خودداري کنند جهت يادگاري اموال

خود را قبل پرواز براي فرزندان خود مشخص کنيدبراي کسب اطلاعات

 بیشتر به قرآن و سنت پيامبر (ص ) مراجعه نماييد

بيشت ربه قرآن و سنت پيامبر (ص ) مراجعه نماييد
 
در صورتيکه قبل از پرواز به مشکلي بر خورديد با شماره هاي زير تماس حاصل نماييد

 

الف) سوره بقره آيه 186 - ب) سوره نسا آيه 45- ج) سوره توبه آيه 119 - د) سوره اعراف آيه 55

 

با تشکر
سرپرست کاروان : جناب حضرت عزرائيل
تهيه و تنظيم : سر نوشت الهي 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:31  توسط مینا  | 

هستم تو هم باش

 

اين بار تو رفتي ، رفتي در ابهام در سايه ها ...

فاصله ها چه مي کنند با ما 

تو را از من جدا مي کنند ، هر  ثانيه دورتر و دورتر ....

اما نه ، هيچ چيز نمي تواند يادت را از من بگيرد ...

 من نمي گذارم ، هيچ وقت ... حتما راهي هست مگر نه ؟

وجود نازنينت از من دور است اما با مني ... هميشه با مني ...

 من نيز با توام تا ابد ... هستم

 کنارت ، تا نفس هست کنارت هستم

نازنينم ، هستم تو هم باش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:51  توسط مینا  | 

فاصله

 

قاصدک خيال من پر بزنو بهش بگو

بگو که عاشقش نمرد خسته ي خسته ي دورو

رفيق و تکيه گاه من پري قصه هاي من

تا ابد عاشق تو ام عشق تو قبله گاه من

ميميرم اگه نباشي کنار دل خسته ام

مي مونم با خاطراتت قشنگ و تنها

ميتونم بشينمو ببينم دارم يه گوشه اي ميميرم

ميخوامت  به خدا طاقت دوريت و دلم نداره

بدون تا تو  برگردي چشام  هميشه  به راه

پا نذار روي قلب عاشقم دلم بيماره

عميق ترين درد زندگي مردن نيست

بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن

را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي

گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت

 جاري است پنهان کردن قلبي است

 که به وحشتناک ترين حالت شکسته است

نداشتن شانه هاي محکمي است که بتواني

به آن تکيه کني و از غم زندگي برايش اشک بريزي

ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که

مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني

نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين

 شرايط همدم تو باشدبه دست فراموشي

 سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است

عميق ترين درد زندگي يخ بستن وجود آدمها

و بستن چشمهاست

 

زماني جوان بودم و يکي قلبم را شکست و مرا تنها گذاشت

بزرگتر شدم وقلب کسي را شکستم عشق گاهي نفرين است 

و بدترين نفرين شکستن قلب عاشق

<br/><a href="http://i28.tinypic.com/167j91c.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بيشتر زنده نيست

ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله

يعني دو خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند

ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست

و ياد گرفتم هر چه عا شق تري ،تنهاتري


 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:20  توسط مینا  | 

بگو منو تنها نميزاري


                        دوست دارم


بهم ميگن ساده نباش دوستت نداره
ميگن دست تو دست غريبه ها ميزاره

                                 بهم   ميگن   که  تو  من و  بازيچه  کردي
                                 ميگن  يه  روزي  ميري  و  بر  نمي گردي

نميدونن عشق مني غرورمو نميشکني
آسمونم  زمين بياد بدون فقط مال مني

                            بگو تو هم دوستم داري بگو مرحم رو زخمام ميذاري
                            نزار  از  دوريت  بميرم  بگو     نگو که  تنهام  ميزاري

بگو که سردي باهمه بگو دوستم داري يه عالمه
نزار  بگم  بازيچتم  بذار  بگم   دوستم      داري

                             نزار که عشق من و تو رنگ جدايي بگيره
                             نميذارم يه بي وفا  عشقمو  از من بگيره

                            

بزار  اينو  بگم  به  تو  دوستت دارم نرو
نگو برو تو رو نميخوام به روم خط بکش

                              عزيزم      دستمو      تنها      نذار    گلم
                              بزار که فرياد بزنم ميخوام بگم دوستت دارم

حرفام تموم شد ديگه چيزي ندارم بگم
اگه منو نميخواي باشه از پيشت ميرم

                              اما  بدون  باز  ميام  سراغتو  ميگيرم
                              تنهام گذاشتي ولي بازم برات ميميرم

کاش بدوني بي کسي چي به روز من آورد
اين همه  بي  مهريات  تو  رو  از  يادم  نبرد

                              ميرم ولي خوب بدون واست هميشه دلم
                              با   چشم  گريون  ميگم  خدانگهدار  گلم

 


كنم هرشب دعائي از دلم بيرون رود مهرت
ولي آهسته مي گويم خدايا بي اثر باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:55  توسط مینا  | 

قایق زندگی

 

اين روزها به لحظه اي رسيده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهايم مي خواهم

که يادت را از ذهن من بشويد... يادت را بشويد تا ديگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فرياد ها را بر سر خود مي کشم چرا مي دانستم که در اين وادي ،

 عشق و صداقت مدتهاست که پر کشيده اند اما با اين همه تمام بدبيني ها و

 نفرتها را به تاريک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودي ديگر گونه اغاز کردم و تو... چه بي رحمانه

اولين تپش هاي عاشقانه قلب مرا در هم کوبيدي ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهيت فروختي ، 

اولين مهمان تنهايي هايم بودي...

روزي را که قايقي ساختيم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به درياي حوادث

رهسپارکرديم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...

زخم دستهايم را مرهم شدي و شدي پاروزن قايق تنهايي هايم...

 به تو تکيه کردم هيچ گاه از زخمهاي روحم چيزي نگفتم ...

 و چه آرام آنها را در خود مخفي کردم ...

دوست داشتم برق چشمانت را مرهمي کني بر زخمهاي دلم 

 اما لياقتش را نداشتم.مدتها بود که به راه هاي رفته...

به گذشته هاي دور خيره شده بودي ...

من تک و تنها پارو مي زدم و دستهايم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود...

 هيچ نگفتم چون زندگي به من اموخته بود صبورانه بايد جنگيد ...

به من اموخته بود که در سرزميني که تنها اشک ها يخ نبسته اند

 بايد زندگي کرد اما امروز دريافتم که حجمي که در قايق من نشسته بود

  جز مشتي هيچ چيز ديگري نبود و

 اي کاش زود تر قايقم را سبکتر کرده بودم...

با اين همه... بهترينم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمي کنم...

هيچ کس اين چنين سحر اميز نمي توانست مرا ببرد آنجايي که مردمانش

به هيچ دل مي بندند با هيچ زندگي مي کنند به هيچ اعتقاد  دارند و

با هيچ مي ميرند!

 

تو  که  قصد  جدايي کرده  بودي

خيال  بي وفايي  کرده  بودي

چرا  با  اين  دل  خوش  باور من

زماني  آشنايي  کرده  بودي

خدايا  تا  رو  پودم  غم  گرفته

درون  سينه  ام  ماتم  گرفته

خداوندا  دلش  را  مهربان  کن

هميشه  خاطرش  را  شادمان  کن 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:33  توسط مینا  |